عاشقانه

بهترین خواب کدومه...؟؟؟!!!!

 

سه تا از بهترین خوابیدن های دنیا: . . . . ....... . .

1. خوابیدن رو پای مامان وقتی كلی خسته ای

2. خوابیدن رو شونه ی عشقت وقتی كلی تنهایی

3. خوابیدن با چشمای باز وقتی استاد داره درس میده!!

تو کدومش رو بیشتر دوست داری....؟؟؟ تو نظرات ،نظرت رو حتما برام بگو...

+ نوشته شده در  Sat 17 Mar 2012ساعت 1:35  توسط فقط باتو  | 

زندگی هیچ ارزشی نداره.....

 
دو شب پیش تو تلویزیون داشتم یه فیلم میدیدم...

خیلی خانمه حرف قشنگی زد

گفت:زندگی خیلی بی ارزشه...بیشترآدما وقتی به دنیا میان همه چی دارن: مثل

پدر-مادر-عشق-محبت-امنیت-آرامش-حس دوست داشتن-حس دوست داشته شدن... و....

اما زندگی فقط فرصتی برای از دست دادن

تک تک اون هاست...



واقعا زندگی خیلی بده.....خیلی بی ارزشه....

ای خدا ای کاش هیچوقت به دنیا نمیومدم.....

+ نوشته شده در  Sat 17 Mar 2012ساعت 1:30  توسط فقط باتو  | 

+ نوشته شده در  Thu 9 Feb 2012ساعت 20:56  توسط فقط باتو  | 

معنای عشق چیه؟

 

آقا اجازه؟ عشق يعني چي؟

استاد اقتصاد: عشق يعني باباي معشوق پولدار باشه.

معارف: عشق يعني حرم قرب الهي.

عربي: انت حبيبي! انا مايه دار. فلوس موجود. لامشكل!
ا

حتمال: طبق اصل لانه كبوتري .عشق يعني در هر خانه دل تنها يك كبوتر بنشيند.

فلسفه: عشق يعني بي معنا شدن در عالم معنا.

ریاضی:عشق یعنی اگه ازش جذربگیری معنای زندگی بده.

جغرافیا:عشق یعنی سردتری وگرمتری نقطه رو انسان.

فيزيك: عشق تابع اثر دوضلور است و به ناظر و جسم متحرك بستگي دارد!

منطق: عشق بي معناست.

استاد پزشكي: گاه دردي است كه درمان ندارد و گاه دارويي كه درمان همه درد هاست.

تاريخ: سقوط سلسله عقل و صعود سلسله دل.

نظر خودم:عشق یعنی اینکه به صدای دلت گوش بدی وساکت نباشی.

حالا من از شما میخوام  اگه میشه الان که نظراتو خوندی خودت یه تصویری از عشق رو که تو دلته رو برامون بگی.

+ نوشته شده در  Sun 5 Feb 2012ساعت 1:23  توسط فقط باتو  | 

باور واقعی باور عشق است

 

 

[RIGHT]هیچ وقت به نگاهش اهمیت ندادم و همیشه فکر میکردم تا ابد پیشم میمونه٬ وقتی از جایی برمیگشتم تو راه میدیدمش و اون همیشه اونجا بود چه موقعی که هوا خوب بود و چه موقعی که از آسمون سیل میبارید در حالی که میتونست تو خونه بمونه و اونجا انتظارم رو بکشه٬ و من نمیدیدم نگاه منتظرش رو.همیشه دنبال این بودم که کس دیگه ای من رو بیشتر از همیشه دوست داشته باشه غافل از اینکه هیچ کس جز اون من رو اونقدر نمیخواست که حاظر بود برام بمیره٬ من نفهمیدم و ندیدمش ندیدم تو راه موندن هاش رو٬ تلاش کردن هاش رو٬ نگاه همیشه منتظرش رو.[/RIGHT][RIGHT]تو تمام بچه های محل من معروف بودم که هر وقت و هر جا میرم موقع برگشتن یه نفر سر راه منتظرمه و داره با نگاهش قدمهام را تا رسیدن بهش میشموره٬ بچه ها سر این مسئله با من شوخی میکردن و من ناراحت میشدم که چرا اون همیشه منتظر منه و من خجالت میکشم٬ همیشه قول میداد که دیگه نیاد ولی بازهم زیر قولش میزد و سر خیابون منتظرم میموند٬ خیلی از وقتها از خدا میخواستم که وضعیت این جوری نباشه ولی بازهم اون سر خیابون منتظر من بود.[/RIGHT]
[RIGHT]وقتی برای بازی به محله های اطراف میرفتم وسط فوتبال بازی کردن احساس میکردم که یه نگاه داره روم سنگینی میکنه٬ آره تا اوجا میومد تا نگاهم کنه ولی من نفهمیدم و برای همین موضوع بهش اعتراض میکردم و میخواستم که این کار رو نکنه و طبق معمول اون قول میداد و زیر قولش میزد. من نمیفهمیدم اون برای چی این کار رو میکنه و آزارم میده و میخواستم که تو راهم نباشه و دنبالم نیاد و اون همیشه معذرت میخواست از اینکه ناراحتم کرده و فردا باز هم نگاهش به راهم بود.[/RIGHT]
[RIGHT]وقتی مریض میشدم بالای سرم بود و تکون نمیخورد و مرتب نگاهش به من بود و نگاه من به در تا ببینم میزان محبت افراد به من چقدره؟ غافل از اینکه نگاهی هم به منه تا یه وقت چیزیم نشه و من باز نفهمیدم٬ برای هر کاری تو زندگیم با همه مشورت میکردم تا راه بهتر رو پیدا کنم و به همه مشکلاتم رو میگفتم بجز اون و اون همیشه بدون اینکه اعتراضی کنه فقط آرام با نگاه نگرانش اوضاع رو بررسی میکرد و اگه روزی چیزی میگفت و نظری میداد یا بهش اعتراض میکردم و یا اینکه نظر اون رو در آخر تمام نظرات میذاشتم و کلاْ هیچ وقت به نظرش اهمیت ندادم ولی اون بازهم به کارش ادامه میداد.[/RIGHT]
[RIGHT]یه روز مریضی سختی گرفتم و کارم به بیمارستان و عمل جراحی کشید و اون یه لحظه از من غافل نبود و با پرستاری مداوم من رو به زندگی برگردوند ولی من نفهمیدم و بعد از بیماری و مرخص شدن از بیمارستان از تمام دکترها و پرستارها و کسانی که بهم کمک کرده بودند و به عیادتم اومده بودند تشکر کردم الا اون چون فکر میکردم وظیفشه ولی اون براش همین مهم بود که من سالمم و به این چیزها اهمیت نمیداد تا اینکه...[/RIGHT]
[RIGHT]تا اینکه بعد از بیماری من اون مریض شد و مریضی اون که اهمیتی نداشت چیزی نبود یه مریضی ساده بود که زود خوب میشد و باز من نفهمیدم٬ اون کسی رو مثل خودش نداشت تا بهش اهمیت جدی بده و وقتی اهمیت دادیم که دکتر آب پاکی رو رو دستمون ریخت و اون و نگاه منتظرش برای همیشه من رو ترک کردن و من تازه فهمیدم که: ای وای مادرم مرد.[/RIGHT]
[RIGHT]دیگه هیچ کس تو راه منتظرم نیست[/RIGHT]
[RIGHT]دیگه هیچ کس دنبال من نیست[/RIGHT]
[RIGHT]دیگه هیچ کس نگاهش منتظرم نیست[/RIGHT]
[RIGHT]دیگه هیچ کس دور ورم نیست[/RIGHT]
[RIGHT]وای ای خدا مادرم نیست[/RIGHT]
[RIGHT]مادرم تاج سرم نیست[/RIGHT]



+ نوشته شده در  Wed 1 Feb 2012ساعت 1:1  توسط فقط باتو  | 

دوست دارم لبالب...

+ نوشته شده در  Wed 18 Jan 2012ساعت 13:40  توسط فقط باتو  | 

حرفهای عاشقانه...ولی..

+ نوشته شده در  Mon 7 Feb 2011ساعت 17:0  توسط فقط باتو  | 

تقدیم به او.....

+ نوشته شده در  Mon 7 Feb 2011ساعت 16:35  توسط فقط باتو  | 

عشق و انسان های امروزی

+ نوشته شده در  Tue 1 Feb 2011ساعت 15:17  توسط فقط باتو  | 

عشق از دیدگاه دکتر شریعتی وشکسپیر

+ نوشته شده در  Tue 1 Feb 2011ساعت 14:54  توسط فقط باتو  | 

زندگی.......

+ نوشته شده در  Tue 1 Feb 2011ساعت 14:34  توسط فقط باتو  | 

باورکن..

+ نوشته شده در  Tue 1 Feb 2011ساعت 4:7  توسط فقط باتو  | 

داستانی از جنس حقیقت...

من میخام تواین متن یکی از خاطراتمو که تلخ ترین ماجرام بوده رو به بعضی از  دخترایی بگم که همیشه فکر کردن همه مثل همند.

من یه دوستی داشتم که اسمش مهرداد بودمن و اون مثل برادر بودیم وامکان نداشت مشکلاتمون رو بهم دیگه نگیم حتی مشکلات خانوادگی رو.

این مهردادما عاشق یکی از دخترای همسایه ما شده بود مهرداد خیلی خوش تیپ و دلش پاک ویکمی ساده بودوتودرساش همیشه شاگرد اول بود بودوهر وقت وقتی اونو میدید حتی از خجالت نمیتونست نگاش کنه چه برسه به اینکه بره باهاش حرف بزنه. بالاخره من که تموم سختی هایی روکه میدیم متحمل میشه و نمیتونستم ناراحتی های اونو تحمل کنم تصمیم گرفتم یه کاری براش بکنم.برا همین رفتم باکمال پررویی سر کوچه منتظر شدم تا اون دختره از مدرسه برگرده تقریبایه ساعت وایسادم تا اون اومد بعددیدم که تنهایی میاد طرف خونشون .من هم دلمو به دریازدمو رفتم تاباهاش حرف بزنم.بالاخره بعد یه ساعت حرف زدن متقاعدش کردم که هیچکس نمیتونه به اندزاه اون دوست داشته اخه واقعا هم اینطوربود.اون دختره رفت خونشون واز طریق یکی از دوستاش شماره مهرداد پیدا کردوبهش زنگ زد مهردادکه اصلا نمیدونست من باهاش حرف زدم خیلی خوشحال بود که اونی که دوسش داره بهش زنگ زده. بالاخره روزها وماهها گذشت ومهردادعاشقو عاشقترمیشد بالاخره بعد ۵/۲سال برا دختره یه خواستگار اومد اونم چه خواستگاری!یه پسری بود که باباش خرپول بود وپسره خودش اون زمون زانتیاسوار میشد.وهمون دختری که به مهرداد گفته بود تا حد مرگ هم که شده پیش میرم تا بتونم باتو ازدواج کنم بااولین پیشنهاد از طرفه پسره ی خرپول موافقت کرد.از اون روز بود که ماجراهای سیاه بخت ما شروع شد. مهرداد که اصلا باور نمیکرد این اتفاقو روز عقد دختره رفت خونشون ودادو فریاد راه انداخت اما پدر دختره میزوورداشت وزد توسره مهردادومهرداد بی هوش شد.بله مهرداد بعد چندروز بی هوشی به هوش اومد ودید چه بلایی بسرش اومده اما بازم قبول نمیکردپسره بیچاره روز به روز افسرده تر شدوبه حدی رسید که از لحاظ عقلی یه کمی ضعیف شدمنظورمو که میفهمی.

حالا من از تو میخام ماجرای دوستتوبا ماجرای دوستم مقایسه کنی وببینی کدوم سخت تره.من همیشه خودمو به خاطر اینکه رفتم با اون دختره حرف زدم سرزنش کردم وهیچ وقت خودمو در موردمهرداد نمیبخشم البته باکمک هایی که پدرم وپدر مهردادبراش کردن وبردن به بیمارستان های پیشرفته یه کمی حال مهرداد من خوبه ومن به خاطر این هرروز خدارو هزار مرتبه شکرمیکنم.

حالا من میتونم بگم همه ی دخترا نامردن!      

+ نوشته شده در  Mon 24 Jan 2011ساعت 3:17  توسط فقط باتو  | 

امیداست که بازگردی تا من...

+ نوشته شده در  Sat 22 Jan 2011ساعت 14:26  توسط فقط باتو  | 

خیلی خسته ام..

+ نوشته شده در  Wed 12 Jan 2011ساعت 14:30  توسط فقط باتو  | 

دلم تنگ است

+ نوشته شده در  Wed 12 Jan 2011ساعت 14:22  توسط فقط باتو  | 

جملاتی از بزرگان در مورد دوست داشتن

وقتی انسان کسی را ندارد که دوستش بدارد میل عمیقی به مرگ در وجودش می دود.          پائولوکوئیلو

آنچه برای ما ذخیره می شود روش ما برای عشق ورزیدن به همنوع است.          پائولوکوئیلو

خدایا رحم کن بر آنان که می میرند از ترس دوست داشتن و عشق را به خود حرام می کنند.          پائولوکوئیلو

عشق یگانه زبان موثر برای ترجمه ی درس هایی است که کیهان هر روز به آدمیان می آموزد.          پائولوکوئیلو

تنها شیوه ی خداوند برای مجازات این است که شخصی را که مانع یک کردار عاشقانه می شود وادار می کند آن را ادامه دهد.          پائولوکوئیلو

وقتی عاشق باشیم همیشه سعی می کنیم بهتر از آنچه هستیم بشویم.          پائولوکوئیلو

مرا اندکی دوست بدار ولی طولانی.          کریستوفرمارلو

هر چه بیشتر فضای شاد و مهر آمیزی در مسیر روابط خود و دیگران پدید آورید روابطی زیباتر دلپذیر تر و رضایت بخش تر خواهید داشت.          وین دایر

آنکه همنوع خود را دوست دارد همواره این حس را در خود تقوییت می کند و آنکه بد خواه همنوع خویش است پیوسته این آتش را در دل می افروزد.          کنفوسیوس

چون منصور حلاج را بردند تا بردار کشند یکی از یارانش گریان پرسید عشق چیست؟منصور لبخندی زد و گفت :امروز بین فردا بین باز پس فردا بین پس در آن روز بکشتند و دیگر روزش بسوختند و روز سوم خاکسترش را بر باد دادند.          تذکره الاولیا

دو نفر که عاشق همند اگر بگذارند کمترین شکافی میانشان بیفتد عمیق تر خواهد شد ماهی خواهد گذشت سالی خواهد شد و صده ای و دیگر بسیار دیر خواهد شد.          ژان ژیرادو

کسانیکه به آنان عشق می ورزیم از بیشترین قدرت برای آزردن ما برخوردارند.          فرانسیس بومو

عشق غالبا یک نوع عذاب است اما محروم بودن از آن مرگ است.          شکسپیر

من از ساختمان قلب خود در شگفتم که چون سنگ مقاوم و گاهی چون شیشه بی طاقت است.طوفان های حوادث مرا تکان نمی دهند ولی از یک نسیم ملایم محبت به خود می لرزم.          نظام وفا کاشانی

خداوند در شب بیداری ها با توست و اشک هایت را با عشق خود پاک می کند.          پائولوکوئیلو

فراموش نکنید که عشق باقی می ماند.این انسان ها هستند که عوض می شوند.          پائولوکوئیلو

اولین وظیفه ی عشق گوش دادن به معشوق است.          پل تیلیچ

تکه ای از عشق را دو انگشتی بردار خواهی دید از تمامی کاخ های دنیا برایت لذت بخش تر است.          افلاطون

اصالت عشق تنها یک چیز است اما هزاران نسخه ی کپی شده از آن پیدا می کنید.          روشه فوکوله

خداوند هیچ شرطی را تحمل نمی کند تنها کافیست بخواهید و گام بردارید تا همگی از آب حیات موجود در عشق او سیراب شوید.           پائولوکوئیلو
+ نوشته شده در  Sat 1 Jan 2011ساعت 14:5  توسط فقط باتو  | 

دختران پشرفته امروزی

دختر وقتی میخواد بیرون بره . پنج ساعت و نیم آرایش میکنه هفتاد نوع لباس عوض میکنه . ده جور عطر به خودش میزنه بعد میره بیرون و یه ربع بعد بر میگرده

پسر وقتی میخواد بیرون بره . یه ربع لباس می پوشه و تا بفهمی چی شده سریع پریده توی خیابون و ده ساعت بعد بر میگرده.

دختر وقتی میخواد خرید کنه قیمت تمام اجناس مغازه رو می پرسه طوری که فروشنده تصمیم به خودکشی میگیره و بعد هیچ چیز از مغازه نمی خره

پسر اولین جنسی که توی مغازه ببینه میخره و میاره خونه و می پوشه بعد تازه متوجه میشه که اندازش نیست

دختر بعد از پرسیدن کلیه اجناس فروشنده اگه کمی فروشنده شانس داشته باشه تصمیم به خرید یه جنس میگیره و بعد وارد عملیات چونه زنی میشه
 
پسر بعد از انتخاب جنس پول دوبله و سوبله به فروشنده میده طوری که تا آخر ماه ته جیبش شیپیش می مونه
 
دختر دو روز و نیم توی حموم میمونه و عملیات تاکتیکی روی خودش انجام میده
 
پسر پنج دقیقه و سی و چهار ثانیه رکورد حمام رفتن میزنه

دختر برای تابستان کلاس کامپیوتر و زبان و تایپ و ........ رو انتخاب میکنه
 
پسر ماه اول تیکه انداختن به دختران گرامی . ماه دوم تور کردن . ماه سوم با عرض پوزش ......

دختر لباس چسبون میپوشه تا حدی که همه بر آمدگی هاش قلمبه بزنه بیرون

پسر لباس گشاد تا اونجایی که سی و پنج نفر توش به راحتی جا بشن
 
دختر موقع راه رفتن خودشو را طوری تکون میده که همه انگشت به دهن بمونن
 
پسر طوری راه میره که از پشت احساس میکنه یه شتر داره یورتمه امتحان میده
 
+ نوشته شده در  Sat 1 Jan 2011ساعت 13:2  توسط فقط باتو  | 

گاهی سخته قبول کنی

گاهی سخته قبول اینکه عاشق شدی...

گاهی سخته قبول اینکه دلت دیگه ماله خودت نیست...

گاهی سخته قبول اینکه اونی که می خواستی تو رو تنها گذاشته...

گاهی سخته قبول اینکه دیگه نباید اونو ببینی...

 

گاهی سخته قبول اینکه دیگه امیدی برای زنده بودنت نداری...

گاهی سخته قبول اینکه لحظه لحظه زندگیت پوچ بوده...

گاهی سخته قبول اینکه شکست خوردی...

گاهی سخته قبول اینکه دلت شکسته...

گاهی سخته لحظه هات رو با خیالش پر کنی نه با حضورش...

گاهی سخته خاطرات رو مرور کنی با اینکه میدونی همش تلخه...

گاهی سخته قبول اینکه احساساتت بهت دروغ گفته...

گاهی سخته قبول اینکه دلت رو کسی شکونده که فکرش رو نمی کردی...

گاهی سخته قبول کنی دیگه به اخر خط رسیدی...







آنگاه که غرور کسی را له می کنی،

آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،

آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،

آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،

آنگاه که حتی گوش خود را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،

آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ،

می خواهم بدانم، دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی ؟

بسوی کدام قبله نماز می گذاری که دیگران نگذارده اند ؟

+ نوشته شده در  Fri 31 Dec 2010ساعت 20:35  توسط فقط باتو  | 

اعتراف

the big love heart 4a حرفهای عاشقانه
گـرم آغـوشـت شـدم چـه زود فـرامـوشـت شــدم

تـقـصـیـر تـونـبـود خودم باری روی دوشـت شــدم

کاشـکی دلـت بهـم می گفـت نقشــه ی قـلبـمـو داره

هرکی زدورفت و شکست یه روز یه جا کم میاره

مونـدن وسوخـتـن و ساخـتن همـه یادگاره عـشـقـه

انتقـام از تو گرفـتن کار مـن نیسـت ،کاره عـشـقـه

سکوت تلخ مرا گریه های ریز ریز باران تلافی می کند

التماسی سرد وجودم را آتش می افکند

به حرمت فاصله ها آواز قلبم را به قاصدک ها می سپارم

چشمانم را می بندم، شاید خیال تو مهمانم شود

عجب!

خیالت به سراب ذهنم قدم نمی گذارد

شاید روزی برای همیشه تو را به فاصله ها بخشیدم

و همچون تو اشک باران را نادیده گرفتم

همچون تو صدای قلب ها را نشنیدم

تنها به جرم محبت؟؟!!

در غمی که اشک نیست، در شادی که لبخند نیست، در بغضی که ناله نیست، در دردی که آه نیست، احساس کجاست؟

در احساسی که حس نیست، در دلی که عشق نیست، در دوستی که محبت نیست، در صداقتی که راستی نیست، زندگی کجاست؟

در زندگی که هدف نیست، در هوایی که باد نیست، در خاکی که آب نیست، در باغی که گل نیست، انسان کجاست؟

در انسانی که هیچ نیست، در سفره ای که نان نیست، در زمینی که جا نیست، در دنیایی که رحم نیست، مرگ کجاست؟

زیر باران نشسته ام رو به نبودنت گریه می کنم و با رویاهایم ترانه می سازم تو گاه پیشانی بر پیشانی من می سایی و لذت می بری از خنکای نشسته بر پیشانیم و من همچنان دنبال رد پای تو می گردم…..! امان از این ردپایی که هیچگاه نقش آن را با چشمانم ندیده ام و دریغ از لحظه ای با تو بودن !!

 
+ نوشته شده در  Fri 31 Dec 2010ساعت 20:30  توسط فقط باتو  | 

مطالب قدیمی‌تر